ماه ولگردي
حالا داره شرشر بارون مياد..بعد يه 7-8 سالي، فك كنم.
اسم اين ماه تو قديما "اندوه افزا"بوده بابايي.منم تو همين ماه دنيا اومدم. اصلن دلم نميخواس تو هم تو اين ماه دنيا بياي.اكثر رفيقام تو همين ماه دنيا اومدن.همينجور مامان بزرگت.آدماي اين ماه سر به هوا و ازخودراضي و معمولن دل و ديوونه ن...
چن دقيقه پيش عمو احسانت داشت تولدم رو از راه دور تبريك ميگف.. حين حرفاش آينده ي تو رو هم در امتداد خودم سرشار از سرگشتگي و جفنگ نوشتن،عكس گرفتن و فيلم كوتاه نساختن(!) پيش بيني كرد...
زكيسه...! تو اينجوري نميشي بابايي.اگه هم شدي ،خيلي هم بد نيس...!
هميشه تو اين برج توخيابونا ول ميشدم.اندوه اين برج لعنتي رو فقط ميشه با عاشق شدن گم و گور كرد..اين راهنمايي بابات.
بقيه ش به كفشاي خودت بستگي داره و روي مثه سنگ پاو دنده ي پهنت. زندگي سختي در پيش داري بابايي.گاس يه روز تو همين برج تاريك،واسه ي تو هم يكي مثه ننت پيدا بشه تا صفحه ي "فال هفته "ي روزنامه ي خبر جنوب رو بخونه و دستت بندازه تا تو هم زودي عاشقش بشي و...
آخرش تو اين صفحه واسه ي بچه ت خزعبلات بنويسي و ...بخندي.

ماه ولگردي
